خواسته های مادی تان را ارزش گذاری کنید، این خواسته ها را در پنج سال تقسیم کنید و نیز انها را به نسبت کوچک به بزرگ مرتب کنید 

شما زندگی واقعی و شعف انگیز خود را پیدا کردید ، آنرا جزیئ جدا نشدنی از آینده تان ترسیم کردید و با خود عهد بستید که هیچ وقت این خواسته ها را فراموش نکیند ...................

 

 


شما باید کاری برای خودتان انجام دهید. در واقع شما توانستید زندگیتان را هدفمند کنید. شما مقصد ۵ سال آینده را پیدا کرده اید و حتی موفق شدید ایستگاه های سالانه ای را برای خود مشخص کنید. شما دیگر سر در گم نیستید ، .میدانید برای چه زنده اید و برای چه چیزهای زندگی میکنید.

 اما آیا دانستن مقصد کافیست؟ مسلمآ خیر.

 شما برای رسیدن به مقصد باید یک راهی را پیدا کنید. اجازه بدهید مثال بزنم ، فرض کنید شما میخواهید از شهر خود به سمت مشهد حرکت کنید، اول باید بدانید مشهد در کدام نقطه از کشورمان قرار گرفته است، سپس باید بدانید مسافت شهر شما تا مشهد چند کیلومتر است، برای عزیمت به آنجا از چه وسائل نقلیه ای میتوانید استفاده کنید، خطرهای احتمالی در راه چیستند، و ...

 شما با داشتن این اطلاعات میتوانید در زمان معین به مقصد برسید در صورتی که اگر این اطلاعات را نداشته باشید یا هیچوقت حرکت نمیکنید یا اینکه اگر حرکت کنید رسیدن به مقصد با خداست.

 برای رسیدن به اهداف سالانه تان باید بدانید چه راه هایی برای بدست آوردن اهداف وجود دارد؟

راه های صحیح و مطمئن کدامند؟

احتمالات اتفاقات مختلف را در نظر بگیرید؟

چه راه ها و کارهایی ممکن است شما را از رسیدن به مقصد باز دارد؟

راههای کوتاهتر کدامند؟

بیراهه ها کدامند؟ 

 شما اگر نکته سنج باشید و راجع به اهدافتان و راههای رسیدن به آنها فکر کنید مطمئنآ راههای زیادی را پیدا خواهید کرد ، تازه میفهمید چقدر رسیدن به موفقیت آسان است.